TvNostalgia

OldActors

TvNostalgia

OldActors

نمایش آنلاین و دانلود تیتراژ ابتدای فیلم زن باکره همراه با صدای فریدون فروغی


دانلود کلیپ


تیتراژ کامل ابتدای فیلم زن باکره همراه با ترانه ای از زنده یاد فریدون فروغی با شرکت منوچهر وثوق مرتضی عقیلی




کارگردان : ذکریا هاشمی


محصول سال 1352




برزو (منوچهر وثوق) با مریم (کارمن اسکویی) قول و قرار ازدواج می گذارد، و خواهرزاده اش زهره (ارغوان ) در پی فرصتی است که نامزدیش را با امیر (مرتضی عقیلی) اعلام کند. آقا مجتبی (بهرام وطن پرست)، جاهل محل نیز به زهره علاقه دارد، و با دوستش اکبر (مهدی فخیم زاده) دنبال فرصتی است که به خواستگاری زهره برود. امیر زهره را به عقد خود درمی آورد و برزو با مریم ازدواج می کند، و مجتبی امیر را نسبت به رابطة برزو و زهره بدبین می کند و پای او را به کافه می کشاند. از طرف دیگر خود برزو نگران رفت و آمدهای مریم و دوستش علی (فرامرز صدیقی) است، و به همسرش بی اعتنایی می کند. مجتبی کماکان آتش بیار معرکه است و امیر برزو را نسبت به زهره و مریم بدگمان تر می کند. شبی برزو،‌ از سر خشم، امیر و علی و اکبر و مجتبی و زهره و مریم را در اتاقکی حبس می کند و به آنها غذای مسموم می خوراند و پس از شرح بدگمانیش درمیابد که این همه مدت در اشتباه بوده است. در آخرین لحظة زندگی، در آن اتاقک دور افتاده، امیر به زهره و برزو به مریم ابراز علاقه می کنند.




سال انتشار : 1352


آلبوم : گرفتار


ترانه سرا : شهیار قنبری


آهنگساز : اسفندیار منفرد زاده


بر روی فیلم زن باکره




تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره


 رنگ چشمای تو بارونو به یادم میاره


وقتی نیستی زندگیم فرقی بازندون نداره


قهر تو تلخی زندونو به یادم میاره


من نیازم تورو هرروز دیدنه 


از لبت دوست دارم شنیدنه






تو مث وثوثه ی شکار یک شاپرکی


تو مث شوق رها کردن یک بادبادکی


تو همیشه مث یک قصه پر از حادثه ای


تو مث شادی خواب کردن یک عروسکی


من نیازم تورو هرروز دیدنه


 از لبت دوست دارم شنیدنه




تو قشنگی مث شکلایی که ابرا میسازن


گلای اطلسی از دیدن تو رنگ میبازن 


اگه مردای تو قصه بدونن که اینجایی


برای بردن تو با اسب بالدار میتازن


من نیازم تورو هرروز دیدنه


از لبت دوست دارم شنیدنه




تو بزرگی مث اون لحظه که بارون میزنه


تو همون خونی که هر لحظه تورگهای منه


تو مثه خواب گل سرخی لطیفی مثل خاک


من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه


من نیازم تورو هرروز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه (منبع)


در این بن بست - دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم - داریوش - احمد شاملو


شعری از احمد شاملو

خواننده : داریوش


دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم


دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد


دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم


دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد


روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبی‌ست نازنین


و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می‌زنند


عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد


شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد


روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبیست نازنین


و در این بن‌بست کج و پیچ سرما


آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان می‌دارند


به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی‌ست


آن که بر در می‌کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است


نور را در پستوی خانه نهان باید کرد


دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم


دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای بر آن نهان باشد


دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم


دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای بر آن نهان باشد


روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبی‌ست نازنین


نور را در پستوی خانه نهان باید کرد


عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد


آنک قصابانند بر گذرگاهها مستقر


با کنده و ساتوری خون آلود


و تبسم را بر لبها جراحی می‌کنند و ترانه را بر دهان


کباب قناری بر آتش سوسن و یاس


شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد


ابلیس پیروز مست


سور عزای ما را بر سفره نشسته است


خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد


خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد